X
تبلیغات
رایتل

به مناسبت زاد روز" لوریس چکناواریان"

 

 

لوریس موسیقی را زبان خداوند می‌داند. زبانی که همه می‌فهمند و احتیاجی به ترجمه ندارد. خودش این زبان را خوب می‌داند و تاکنون بیش از ۷۵ اثر شامل سمفونی، اپرا، موسیقی مجلسی، کنسرتو برای پیانو، ویلن، گیتار، ویولن سل و پیپا، موسیقی باله، آثاری برای گروه کر، یک رکوئیم، و یک اوراتوریو و بیش از ۴۵ موسیقی فیلم ساخته‌است.


 از جمله آثار او می‌توان به اپرای پردیس و پریسا، اپرای رستم و سهراب، باله سیمرغ، آهنگ نور و صدا، توکاتا و فوگ برای ارکستر زهی، سمفونی پرسپولیس و پوئم سمفونی کوروش اشاره کرد. جدی باشد خنده‌اش می‌گیرد.


 متن زیر برگرفته از مصاحبه خبرگزاری مهر است با لوریس چکناواریان


"زندگی ما هم به‌مرور غبار می‌گیرد باید مواظب باشیم آن را تمیز نگه داریم. همیشه ببخشیم و فراموش کنیم. عشق خیلی اتفاق ارزشمندی است".


"توصیه می‌کنم دو چیز را تا آخرین روز زندگی‌تان از دست ندهید: عشق و امید. حتی اگر تک‌وتنها بالای کوه دماوند نشسته باشید و هیچ‌کس دوروبرتان نباشد باز هم نباید عشق و امید را از دست بدهید".


"همیشه می‌بخشم و فراموش می‌کنم. سعی نمی‌کنم هیچ بدی را تلافی کنم چون معتقدم با این کار یک بدی جدید در خودم به وجود می‌آورم. انتقام بدترین چیز در دنیا و جنگ بزرگ‌ترین گناه دنیاست. باید خوبی‌ها و بدی‌های دنیا را با هم بشناسیم و دوست بداریم". 

 

"روز بدون شب معنی ندارد. زندگی ما هم مثل دنیا باید هم روز داشته باشد و هم شب".


"حرص مال دنیا را هم نمی‌خورم چون می‌دانم آخرش سهم من یک متر در دو متر است. همه دنیا را هم که داشته باشم باید بگذارم و بروم".


 "قبلاً هم گفته‌ام صورت من دو قسمت دارد یکی گریه و یکی خنده. یکی غم و دیگری شادی. به نظر من همه انسان‌ها همین‌طور هستند. هیچ‌کس فقط یک بعد شادی و یا ناراحتی ندارد اما باید خودمان مدیریت کنیم تا شادی را به دیگران انتقال دهیم نه غم را. باید خودمان را باهم برابر و یکدل بدانیم".


.

.


لوریس چکناواریان 21 مهرماه سال ۱۳۱۶ در بروجرد به دنیا آمد. تحصیلات موسیقی خود را از سال ۱۳۳۲ در هنرستان عالی موسیقی آغاز کرد.بعد از پایان تحصیلات متوسطه به وین رفت و تا سال ۱۳۴۰ در فرهنگستان موسیقی این شهر به تحصیل آهنگسازی و رهبری ارکستر پرداخت. در سال ۱۹۶۱ میلادی با رتبه اول از آکادمی موسیقی وین در رشته آهنگسازی فارغ التحصیل شد. از آثار این دوران او می توان به کنسرتو ویولن، کنسرتو پیانو، باله فانتاستیک برای سه پیانو و سازهای ضربی و آثار پیانویی دیگر اشاره کرد.


در سال ۱۹۶۳ به ایران بازگشت و ضمن تدریس در هنرستان عالی موسیقی و ترتیب دادن نمایشگاهی از سازهای ملی در انستیتو گوته تهران، تصدی صداخانه ملی هنرهای زیبای کشور را عهده دار شد.


چکناواریان در اواخر سال ۱۳۴۲ رهسپار اتریش شد و در سالزبورگ کار آهنگسازی را ادامه داد.دو سال بعد به آمریکا رفت و چند سال در دانشگاه میشیگان به ادامه تحصیل در رشته های آهنگسازی و رهبری ارکستر پرداخت.در سال ۱۳۴۹ به ایران بازگشت و علاوه بر کنسرت هایی با ارکستر سمفونیک تهران، ارکستر مجلسی و تلویزیونی ملی ایران و...(به عنوان رهبر میهمان)، آثار متعددی آفرید که بیشتر آنها در تالار رودکی اجرا شد.


او در این دوران استاد هنرستان عالی موسیقی تهران بود، رئیس صداخانه ملی شد، نگارش اپرای رستم و سهراب را آغاز کرد، آثار پیانویی و باله فانتاستیک او را انتشاراتی دوبلینگر اتریش منتشر کرد و نخستین اجرای کنسرتو پیانوی او را ارکستر سمفونیک تهران به رهبری حشمت سنجری و تک نوازی «وینفریدوان درهوفن» به روی صحنه برد.


سال ۱۹۶۵ با حمایت آهنگساز بزرگ، کارل ارف، کار نگارش اپرای رستم و سهراب را ادامه داد، دوستی او با کارل ارف نتایجی نیز در زمینه تحقیق برای آموزش موسیقی به کودکان به دنبال داشت. نگارش ۱۵۰ اثر پیانویی از ابتدایی تا استادی به سفارش کارل ارف برای متد ارف که قسمتی از آنها را انتشاراتی شُت منتشر کرد نیز از دیگر نتایج این آشنایی بود. چکناواریان از۱۹۶۶ تا۱۹۷۰ استاد کالج کنکوردیا، استاد و رئیس گروه اپرا و سازهای ارکستری دانشگاه مینه سوتا بود. در خلال این سال ها و همزمان با حضور پراکنده در ایران او فعالیت در انگلستان را به عنوان رهبر ویژه شرکت آر.سی.ای آغاز و تعداد زیادی از آثار مطرح دنیا را در آنجا ضبط کرد. آثاری که تعدادی از آنها در سال های اخیر جزو «اجراهای تاریخی» قرار گرفته اند.


اتمام نگارش اپرای رستم و سهراب، باله اتللو، سمفونی ۱ و ،۲ رکویئم برای ارکستر سولیست و گروه کر، اوراتوریو کتاب مکاشفه ،حاصل این دوران کاری لوریس چکناواریان است. او همچنین رهبری ارکسترهای مطرح دنیا را مانند ارکستر سمفونیک لندن، ارکستر فیلارمونیک لندن، ارکستر سلطنتی لندن، ارکستر سمفونیک هاله، ارکستر فیلارمونیک هلسینکی، ارکستر سمفونیک ارمنستان، ارکستر سمفونیک مکزیک، انسامبل سازهای ضربی لندن، انسامبل سازهای ضربی استراسبورگ، ارکستر مجلسی انگلستان، ارکستر سمفونیک یامیوری ژاپن و غیره... را بر عهده داشته است.


چکناواریان مدتی نیز در نیویورک ساکن بود. سکونت در نیویورک به نگارش سمفونی ۳ و ۴ و ،۵ کنسرتو ویولنسل، کنسرتو بی پا و کنسرتو گیتار منجر شد. نخستین اجرای کنسرتوگیتار چکناواریان را «په په رومرو» اجرا کرد. چکناواریان در سال ۱۳۵۱ به رهبری ارکستر اپرای تهران منصوب شد.مدتی بعد از او برای رهبری ارکستر سمفونیک ارمنستان دعوت شد تا به آن کشور برود. چکناواریان در ایروان به فعالیت های هنری خود ادامه داد.


چکناواریان تا سال۲۰۰۰ مدیر هنری و رهبر ارکستر فیلارمونیک ارمنستان بود و با سفر به کشورهای اروپایی، کانادا و ایالات متحده ، موفقیتهای بزرگی را به دست آورد، از آن جمله است اهدای ساز و وسایل ضبط موسیقی به ارزش نیم میلیون دلار از سوی دولت ژاپن، ضبط آثار بزرگ برای شرکت آ.اس.وی انگلستان، ضبط صفحات رسمی دویستمین سالمرگ موتزارت و صدمین سالمرگ اشتراوس به سفارش شبکه تلویزیونی اُ.ار.اف اتریش ، این شبکه فیلم مستندی نیز از زندگی و فعالیت های هنری- اجتماعی چکناواریان تولید کرد.


چکناواریان در دهه گذشته حضور بیشتری در ایران داشته و در خلال این سال ها، نخستین اجرای اپرای رستم و سهراب را در تالار وحدت به روی صحنه برده است. برپایی فستیوال بزرگ موسیقی وین، در تهران، اجرای باله رومئو و ژولیت پروکفیف در اپرای وین برپایی فستیوال یک ماهه موسیقی بین الملل در تهران، اجرا سوئیت رستم و سهراب و سمفونی ۲ با ارکستر سمفونیک وین، اجرای اپرای رستم و سهراب در سالن فستیوال سنت پولت با هنرمندان اتریشی و اسلواک، اجرای خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، اجرا موسیقی زنده بر فیلم صامت اتللو، موسیقی متن فیلم - سریال « بشارت منجی »، اتمام نگارش اپرای رستم و اسفندیار و...نیز از دیگر فعالیت های او در سالهای اخیر است.


چکناواریان نشان ها و مدال های فراوانی هم از شخصیت های مهم جهان دریافت کرده است از جمله دریافت نشان درجه یک هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.


فهرست آثار او به عنوان آهنگسازی با بیش از ۷۵ اثر، نشان از استعداد خلاق او در زمینه آهنگسازی است و اما سمفونی عشق و امید با بیانی تازه از زندگی حضرت محمد (ص)، امامان شیعه و حضرت مسیح (ع) در قالب سمفونی پیامبر اعظم(ع)،آخرین اثر لوریس چکناواریان است. این سمفونی ، بیانی تازه از زندگی حضرت مسیح(ع) و به دنبال آن تولد و به پیامبری مبعوث شدن حضرت محمد (ص)، اشاعه فرهنگ اسلام از طریق امام علی(ع)، روایت واقعه عاشورا وشرح دلاوری های امام حسین(ع) و یارانش و در ادامه شرح زندگی دیگر امامان و معصومان(ع) است که در نهایت به آخر زمان و ظهور منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و همچنین حضرت مسیح(ع) به عنوان یکی از یاران حضرت ختم می شود.


چکناواریان معتقداست همه ادیان و پیامبران، پیام خود را از راه نغمه های تأثیر گذار اعلام کرده اند، زیرا کلام بدون آهنگ نمی تواند چندان تأثیرگذار باشد.


او در سال ها اخیر یک مرکز آموزش موسیقی نیز با عنوان فرهنگستان موسیقی چکناواریان تأسیس کرده است. او درباره انگیزه اش می گوید: «با این که درایران و در بروجرد متولد شده ام ، اما بیش از نصف عمرم را در خارج از کشور گذرانده ام؛ حالا بعد از سال ها دوری به وطنم بازگشتم، آمده ام تا همه تجربه های خود را در زمینه آموزش موسیقی در اختیار جوانان این مرزوبوم بگذارم، جوانانی که در دنیا بی نظیر و فوق العاده اند . می خواهم به فرهنگ و هنر کشورم تا آنجا که در توان دارم خدمت کنم.» 


اما یکی از جذاب ترین آثار چکناواریان همانا اپرای رستم و سهراب است که برای نخستین بار در تالار وحدت چند سال پیش اجرا شد: «من در طول بیست و پنج سال، هشت ورژن مختلف از این اپرا نوشتم و دلیل طول کشیدن این کار این بوده که علاقه زیادی داشتم ولی به علت جوانی، قدرت آن را نداشتم که زیاد روی آن مانور بدهم.همین طور بتدریج چیزهای جدیدی آموختم و به زورخانه ها و تعزیه خوانی های مختلفی رفتم و با استادان بسیاری مشورت کردم. خودم هم همراه با این کار رشد کردم. مانند وزن بردارها که از وزنه کمتر به وزنه سنگین تر روی می آورند. آن قدر پیش رفتم تا به ایده ال خود برسم و به آن چه از ابتدا در ذهن خود به عنوان نتیجه می پروراندم.»


البته می دانستم که روی صحنه بردن کار بسیار مشکلی است و میلیون ها دلار خرج خواهد داشت بخصوص آن که اپرا را به فارسی نوشتم که فهمیدن آن حتی برای یک فارسی زبان مشکل است. بنابراین به روی صحنه رفتن آن برایم یک رؤیا بود.حالا وقتی در مملکت خودت ایران به این موفقیت دست پیدا کنی... خودتان حدس بزنید که چه قدر به یک معجزه می ماند. می دانید که ما این کار را در ارمنستان ضبط کردیم. در آنجا حتی برای خواندن اپرای آن بعضی خواننده ها، ماه ها نشسته اند و فارسی یاد گرفته اند.»


چکناواریان بخوبی قادر است احساسات درونی اش را بیان کند و مخاطبان گوناگون خویش را با این احساسات پیوند بزند: «من عاشق آهنگهایی هستم که از عشق سخن می گوید، چرا که من آهنگ های پر از احساس را دوست دارم. من عشق را به خدا ارتباط می دهم و اگر کسی خدا را درک کند و بتواند ببیند، می تواند عشق را نیز درک کند .»