X
تبلیغات
رایتل

گلیم و پا

اگر کس بیشتر از وسع و توان خود ادعا کرده و یا رفتار نماید و یا حد و اندازه خود را نداند ، گویند پایش را از گلیمش بیشتر دراز کرده، پیشینه این مثل ظاهرا به دوران شاه عباس صفوی می رسد و داستان از این قرار بوده است که :

روزی شاه از جایی می گذشت. درویشی را دید که روی گلیم خود خوابیده است و چنان خود را جمع کرده که به اندازه گلیم خود درآمده ، شاه دستور داد یک مشت سکه به درویش دهند. 

درویش نزد دوستان رفت و شرح ماجرا گفت . در میان آن جمع پشمینه پوش دیگری بود ، به فکر افتاد که او هم از انعام شاه نصیبی ببرد، به این امید سر راه شاه پوست تخت خود را پهن کرد و به انتظار بازگشت شاه نشست.

 وقتی اسب شاه از دور پیدا شد ، روی پوست خوابید و برای آنکه نظر شاه را جلب کند هر یک از دست ها و پاهای خود را به طرفی دراز کرد به طوری که نصف بدنش روی زمین بود. در این حال شاه به او رسید و او را دید و فرمان داد تا آن قسمت از دست و پای درویش را که از گلیم بیرون مانده بود قطع کنند. یکی از نزدیکان شاه از او سوال کرد که : " شما در رفتن درویشی را در این مکان خفته دیدید و به او انعام دادید. اما در بازگشت درویش دیگری را خفته دیدید سیاست فرمودید ، چه سری در این کار است؟ " شاه گفت : " درویش اول پای خود را به اندازه ی گلیم خود دراز کرده بود اما درویش دوم پایش را از گلیمش بیشتر دراز کرده بود " .