X
تبلیغات
رایتل

"متل و اسطوره" لکی

  

"جِکه زرده" و«روئا دم چُک» از متل ها و داستانهای شیرین و دلچسب لکی هستند که هم کودکان را سر گرم و خندان می کند و هم روابط علت و معلولی را در ذهن آنها روشن می سازند.

 اکثرا به یاد داریم که این داستان را پدر و مادرها در شبهای سرد زمستان ، در کنار بخاری های چوبی و نور زرد و کم سوی چراغهای فانوس برایمان با آب و تاب و شوق بازگو می کردند. آنچه به طور ناخود آگاه و غیر مستقیم در ذهنمان نقش می بست رابطه ای منطقی و علت و معلولی بود که بین پدیده ها و جهان اطرافمان وجود دارد.

به نظر می رسد که این« متل» ها (پاچاها) بن مایه ای از اسطوره های باستانی ایران و آیین زردشت داشته باشند. در ایران باستان اسطوره هایی وجود دارد که به مرور زمان در هاله ای از فراموشی سپرده شده و یا با تغییر نام و عملکرد قهرمان در قالب شخص و پدیده ای دیگر متولد شده اند. بیشتر این تحول و تغییرات در قالب «متل ها»( پاچاها) خودنمایی می کند.

برای اینکه مطلب روشن شود ابتدا برگردان پارسی داستان «جِکه زرده»و «روئا دم چُک» را بیان می کنیم و بعد به سراغ اسطوره ی باستانی خواهیم رفت در پایان نیز اصل داستان را درج خواهیم کرد.


حکایت اول : «جِکه زرده» ( کنجشگ زرد ) 

اینچنین روایت می کنند که فصل زمستان بود ، گنجشگ زرد رنگی بر روی قالبی یخ نشست ، پس از اینکه پاهایش یخ زد ، گفت : ای یخ چقدر قدرتمندی؟ یخ گفت : اگر زورمند بودم آفتاب مرا آب نمی کرد. گفت ای آفتاب چقدر زورمندی؟ گفت : اگر قدرتمند بودم پشت کوههای جایم نبود. گفت ای کوه چقدر قدرتمندی؟ گفت اگر قدرتمند بودم ، بر رویم علف نمی رویید. گفت ای علف چقدر پر زوری ؟ گفت اگر قدرتمند بودم ، بزها مرا نمی خوردند. گفت ای بز چقدر قدرتمندی؟ گفت اگر قدرتمند بودم گرگ مرا نمی خورد. گفت ای گرگ چقدر قدرتمندی؟ گفت: اگر قدرتمند بودم سگ مرا نمی خورد. گفت ای سگ چقدر زور داری؟ گفت اگر زور داشتم پای دیوارها جایم نبود. گفت ای دیوار چقدر زور داری؟ گفت اگر زور داشتم موش مرا سوراخ نمی کرد. گفت ای موش چقدر زور داری ، گفت اگر زور داشتم ،گربه مرا نمی خورد.گفت ای گربه چقدر زورداری؟ گفت :زور دارم ، زور می کنم ، دنده و استخوانها را خورد می کنم.

به نظر می رسد که در این متل چرخه ی زیست محیطی و وابستگی پدیده های این دنیا به هم به نونهالان و خردسالان آموزش داده می شود. در واقع چرخه ی غذایی را هم گوشزد می کند و هر کدام از پدیده ها به این امر رضا داده و تسلیم آن هستند و می پذیرند که این جبر زمانه است و باید در مقابل آن سر تعظیم فرود آورد.

حکایت دوم : «روئا دم چُک»  ( روباه دم افراشته )

روایت است که روباهی دم زیبایی داشت و به روباه دم افراشته معروف بود. روزی گذرش به لانه ماکیان پیر زنی افتاد و در پی رفع گرسنگی بود که پیر زن سر رسید و دم روباه را گرفت.

پیرزن به سمتی رفت و روباه به سمت دیگر جهید و آنچه حاصل شد جای ماندن دم زیبای روباه بود در دستان زمخت پیرزن.

 روباه که از مخمصه جان به در برده بود ، التماس کنان از پیر زن خواست تا دمش را پس دهد، اما پیر زن برای این کار شرط گذاشت و آن شرط ، آوردن شیر بز شاخ بلند برای او بود. لاجرم روباه نزد بز رفت و گفت : ای بز شاخ بلند به من شیر ده تا برای پیرزن ببرم تا شاید دم مرا پس دهد. بز گفت: برو از درخت چنار برایم برگ تازه بیار تا به توشیر دهم. روباه نزد درخت چنار رفت و گفت :ای چنار به من برگ بده ، تا برگ را به بز شاخ بلند دهم تا بز شیر بدهد و شیر را به پیرزن بدهم و دمم را پس بگیرم. چنار گفت: برو برایم از چشمه آب بیاور تا تو را برگ دهم.

 روباه نزد چشمه رفت و گفت : ای چشمه آب بده ، آب برای چنار بده تا چنار... چشمه گفت: برو برایم از آبیار بیل بیاور تا را آب دهم.

روباه خسته و نومید نزد آبیار رفت و گفت :ای آبیار بیل بده ، بیل برای چشمه بده ، تا چشمه آب بدهد و….

در این متل نیز همانند متل قبلی اشیاء و پدیده ها ، وابسته به هم هستند و دارای نوعی توالی می باشند که وجود هر کدام در گرو وجود دیگریست. در کتاب «بندهشن»برای هر کدام از پدیده های این جهان توالی ، تقدم و تاخری بیان شده است که انسان را به یاد متل های ذکر شده می اندازد. در ادامه قسمتی از نوشته ی بندهشن را بی کم و کاست ذکر می کنیم تا بیشتر موضوع روشن شود. قابل ذکر است که در هر دو متل لکی گوسفند یکی از کاراکترهای اصلی است این موضوع در کتاب بندهشن نیز یکی از محورهای اصلی و از اساطیر لازم و واجب حیات جهان هستی است.

در کتاب «بندهشن » در مورد آفرینش موجودات و جهان اینگونه آمده است : «چنین گوید به دین که نخستین آفریده همه آب سرشکی بود،همه (چیز)از آن بود جز تخمه ی مردمان و گوسپندان ، زیرا آنان را تخمه،  آتش-تخمه است. او نخست آسمان را آفرید برای باز داشتنِ اهریمن و دیوان، باشد که (آن آفرینش را) آغازین خوانَد. دیگر آب را آفرید برای از میان بردن دروجِ تشنگی ، سدیگر زمین را آفرید همه مادی، چهارم گیاه را آفرید برای یاری گوسپند سودمند، پنجم گوسپند را برای یاری مرد پرهیزگار،ششم مرد پرهیزگار را آفرید برای از میان بردن و از کار افگندنِ اهریمن و همه ی دیوان، سپس آتش را آفرید (چون) اخگری و بدو درخشش از روشنی بیکران پیوست. آنگونه تنی نیکو داشت که آتش را در خور است. او سپس باد را آفرید به مانند تن مرد جوان پانزده ساله که این آب و گیاه و گوسپند و مرد پرهیزگار و هر چیزی را ببرد و بدارد و چگونگی ایشان را بگوبم»

به نظر می رسد که چگونگی شکل گیری هر پدیده ای به صورت اسطوره در این نوشته مطرح گردیده است. گذشته از ارتباط تطبیقی متل های لکی با اسطوره ، این متل ها دارای تاثیری تربیتی و آموزشی بر روح و جسم مخاطبان مخصوصا کودکان هستند، به گونه ای که کودک ارتباط بین اشیاء و پدیده ها را در می یابد و همچنین چگونگی این ارتباط و لازم و ملزوم بودن همه ی کائنات برای ادامه ی زندگی را در خواهد یافت.

اصل متل به زبان لکی :

«جِکه زرده»:

 وت: زِمِسو بی، جِکه چیِ نیشد ئه ر سه ر تیکی زَخ ، پائل ئی گیس چِتیِ . وتیِ : ئی زُخیِ ،زُخیِ ئه خه ئه را زور دیری؟ وت: ئه گه ر زورم باشدا هویه ر ، نمه تاوُنمیی.وت : ئیِ هویریِ هویریِ ئه خه ئه را زور دیری؟ وت ئه ر زورم باشدا ، پشد کویه ل جام نُیی.وت: ئی کوییِ ،کوییِ ، ئه خه ئه را زور دیری ؟ وت ئه گه ر زورم باشدا ، گیا ئه ر سه رم سُز نمهه ردیِ.وت: ئی گیا گیا ، ئه خه ئه را زور دیری ؟ وت ئه گه ر زورم باشدا بز نمه هواردمیِ .وت ئی بزیِ بزیِ ، ئه خه ئه را زور دیری ؟ وت ئه ر زورم باشدا ، گرگ نمه هواردمیِ. وت : ئی گرگی گرگیِ ، ئه خه ئه را زور دیری؟ وت ئه گه ر زورم باشدا ، سه گ نمه هواردمیِ.وت : ئی سه گیِ سه گیِ ، ئه خه ئه را زور دیری؟ وت : ئه گه ر زورم باشدا ، پا دیواره ل جام نُیی.وت : ئیِ دیواریِ دیواریِ ، ئه خه ئه را زور دیری؟ وت: ئه گر زورم باشدا ، میش کُنا نمهه ردمیِ . وت :ئیِ میشیِ میشیِ ئه خه ئه را زور دیری؟ وت ئه گه ر زورم باشدا ، گَروه نمه هواردمیِ. وت : ئی گروه گروه ئه خه ئه را زور دیری؟ وت زور دئرم  زور مَکَم ، ده نیِ دوال حویردَ مَکَم.

«روئا دم چُک»

وت: روئاییِ دُم ره نگینیِ داشدیِ ئو وه روئا دُم چُک نُمگیر بی.یِ روژ ریِ که تیِ ئه ر کُله مرخُنِ دایاییِ . داشدی سه ر مرخ ئو کله شیره ل دایا ئیره مه که نیِ، دایا هات ئو دیار، نه می ئیِ دُم روا . روئا زورکه ، دایا زور که، دم روئا مه نئی مشدِ دایا ئو روئا ناتیِ ئه هُماره.هر چیِ لالکیه دایا ،خدا وه هزار ئو یِ نُم چریتی ، وه گوش دایا ئرا نه چیِ.

دایا وتیِ: شه رتیِ دیرم باید بارینه جا تا دُمت بیه میِ دُما.باید بچی ئه را ته ک بز به ل ئو شیر ئه رینم باری.روئا چی ئه ری ته ک بز به ئو وتیِ :ئی بز به ل شیر بیِ شیر دایا بیی تا دیا دم چُک مِ ئی دُما بی.بز وتیِ : باید بچی وه لگِ چنار ئه رینم باری تا شیر بیه مه بینت.روئا چی ئه ری ته ک چنار وتیِ : ئی چنار وه لگ بی، وه لگِ بز به ل بی تا بز به ل شیر بی ، شیر دایا بی ، تا دایا دم چک مِ ئی دُما بِی.چنار وتی باید بچی ئی ته ک کیه نی ئاو ئه رینم باری تا ولگته بیده م. وت : ئی کیه نی ئاو بی ، ئاو چنار بی، تا چنار وه لگ بی، وه لگ بز به ل بی، تا بز به ل شیر بی ، شیر دایا بی ، تا دایا دُم چُک مِ ئی دُما دیِ.کیه نی وت باید بچی ئی ئه ک ئاوُیار بُل ئه رینم باری ، تا ئاوته بی ده م. روئا چی ئه ری ته ک ئاویار ئو وتیِ: ئیِ ئاویار بُل بی ،بُل کیه نی بیِ تا کیه نی ئاو بی ، ئاو چنار بی، تا چنار وه لگ بی، وه لگ بز به ل بی، تا بز به ل شیر بی ، شیر دایا بی، تا دایا دُم چُک مِ ئی دُما دیِ. ئاویار وتیِ: باید و....


منابع: بندهشن/ (مهدی زینی)