X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

کربلا – ؛ شوق دیدار


ناز پروده تنعم نبرد راه به دوست       

                                       عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد.


سال سوم دانشگاه بودم راه کربلا تازه باز شده بود و زیارت برای عموم رونق گرفته بود در تعطیلات و مناسبات ها  هر وقت به خانه برمی گشتم مادر دعا می کرد و می گفت شنیدم راه کربلا آزاد شده ( به خودش و پدرم اشاره می کرد ) می گفت ما که نمی توانیم ولی امیدوارم و همیشه دعا می کنم که تو به جای همه ما بتونی بری زیارت . در دلم می گفتم من با هزار کار دانشجویی و بالا و پایین پریدن هزینه های جاری دانشجویی ام را تامین می کنم ما کجا و کربلا کجا ، پول .... ولی در جواب مادرم می گفتم ان شا ا... ما هم می ریم ( در پرانتز بگم که عید94 پدر و مادر بعد از  12 سال به آرزویشان رسیدند. ) 

ادامه ...

قلم

در روزی از روزهای پاییز سال 84 حسی مانند امشب داشتم ، حسی که از سویدای دلم اشعار زیر را بر آورد: 

ای قلم با خون خود اعجاز کن 

                                            دل  گرفته است مرهمی را باز کن 

یا بده جامی می از عقلم تهی ساز 

                                             یا نه چنگی زن ، عیشی ساز کن 

ای قلم غم ها چه شد ؟ از هجر گو 

                                             آتشی بر دل بزن پرواز کن  

ادامه ...

کربلاء-سامراء


صبح هفدم فروردین 1383 بعد از چهار روز حضور در عراق جهت زیارت امامان معصوم شهر سامرا به سمت این شهر راه افتادیم ، از اشغال کشور عراق توسط آمریکا و سقوط صدام کمتر از یک سال و دو ماه گذشته بود . ناامنی و درگیری های پراکنده در اکثر نقاط عراق به چشم می آمد در طول چهار روز گذشته بلااستثناء هر شب درگیری در اطراف کربلا مشهود بود. حمله های انتحاری به نیروهای آمریکا شدت گرفته و نیروهای آمریکایی مستقر در عراق در وضعیت نارنجی نظامی بودند.

من شب قبل بدلیل شدت درگیریی ، سر و صدای درگیریها و حضور در اطراف حرم جهت کمک احتمالی تا سحر بیدار بودم نماز صبح را خوانده سپس خوابیدم هنوز چشمانم گرم نشده بود که با صدای دلنشین سید خوفی از خواب پریدم زمان حرکت به سمت سامرا بود مسیری خطرناک و طولانی در پیش. سوار مینی بوس شدیم من به خواب عمیقی رفتم گاه گاهی چشم را باز می کردم و به بیابان های اطراف نگاهی می انداختم و دوباره می خوابیدم تا ناگهان با همهمه همراهان از خواب بیدار شدم ، مینی بوس متوقف شده بود از سید خوفی پرسیدم : رسیدیم ؟ گفت: نه اینجا باید پیاده شویم بین بغداد و سامرا هستیم .

گفتم: چرا ؟ گفت ماشین های غریبه مخصوصا با پلاک کربلا و نجف اجازه تردد در شهر سامرا و جابجا کردن مسافر ندارند باید پیاده شده و از ماشینهای اهالی سامرا استفاده کنیم . 

ادامه ...
   1       2       3       4       5       ...       171      >>